درآمـدی بر مطــالعـــات دیــن
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط نویسنده وبلاگ

باب پنجم

در این باب سنت آگوستین نفس خود را به تسبیح پروردگار می گمارد.

« خداوندا، فدیهی اعترافات مرا بپذیر. آن را از زبان من، که تو آن را ساختهای و به اقرار نامت برانگیزاندهای، قبول کن. تمامی استخوانهای مرا شفا بخش. هیچیک از مخلوقات تو لحظهای در ستایش تو درنگ نکرده، خاموشی نمیگیرند. آفریدههای معنویات تو را با دهانی که به سوی تو چرخیده ستایش میکنند و مخلوقات جاندار و بیجان با دهان نظارهگرشان. اینچنین روح ما خود را از ضعف بیرون میکشاند و با تکیه بر آفرینش تو و با رسیدن به تو، ای خالق این آیات، اوج میگیرد؛ بدانجا که قوت قلب و اقتدار حقیقی وجود دارد. ».

وی می گوید شریران را از محضر الهی گریزی نیست و باشد که عنقریب به سوی او بازگردند. و فقط معرفت الهی ما را به سرمنزل سعادت می رساند.



ادامه مطلب
برچسب ها: اعترافات، سنت آگوستین، آگوستین مقدس،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط نویسنده وبلاگ

باب اول

سنت آگوستین در باب اول کتاب خود در شگفت است که چگونه بشر به این خُردی و بینوایی به ستایش خداوندی با این مرتبت و منزلت می پردازد؟!

« بارالها! تو بزرگی و بینهایت سزاوار ستایشی. قدرت و حکمت بی حد تو بس عظیم است. با این همه، انسان، این جزء ناچیز آفرینش، آن که با فنا درآمیخته و نشان مرگ این کفاره ی گناه نخوت در پیشگاه تو را بر دوش میکشد [تا بداند] تو در برابر متفرعنان مقاومت میکنی ، اکنون می خواهد تو را بستاید. این تو هستی که ما را برانگیختی تا سرور خود را در ستایش تو بیابیم. زیرا تو ما را از برای خودت آفریدی و دل بی آرام ما، مادام که در تو نیارمیده است، در تب وتاب است.».

وی خدای را به درون خویش می خواند و نشان می دهد که هم خدا در آدمی هست و هم آدمی در خدا. او معتقد است خدا در همه جا و همه چیز، به کمال هست.

« بارالها! آیا زمین و آسمان گنجایی تو را بدان سبب که تو آنها را می آکَنی، دارند؟ آیا بی آن که آنها تو را شامل شوند، چیزی از تو باقی می ماند؟ آنچه از تو باقی مانده، درکجا پراکنده یا منتشر شده است، حال آن که تو زمین و آسمان را پر کرده ای. آیا نیاز نداری که چیزی تو را در بر گیرد؟ پس این تو هستی که همه چیز را در بر می گیری و می آکَنی.».



ادامه مطلب
برچسب ها: آگوستین، سنت آگوستین، اعترافات،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط نویسنده وبلاگ

اعترافات قدیس آگوستین

مقدمه

آگوستین بر سنگ مزار خود چنین نگاشته است:

« چه چیز قلب یکمسیحی را از بار غم سنگین میکند؟ این حقیقت که او زائر است و در آرزوی میهن خود، بی تاب. »

اورلیوس آگوستین در 13 نوامبر سال 354 میلادی در تاگاست، ناحیه ی رومی نومیدیا -  الجزایر کنونی - متولد شد و در 28 اوت 430 میلادی، در هیپون  که به دست واندالها اشغال شده بود  دیده از جهان فروبست. مفروض است که خانواده ی او ریشه ی بربر داشته اند.



ادامه مطلب
برچسب ها: خلاصه کتاب، اعترافات، آگوستین، سنت آگوستین، مقدس،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط نویسنده وبلاگ

فصل ششم: ژرفای بی پایان

اونامونو در این فصل در مورد « نومیدی دل » و « شک عقل » سخن می گوید. «در این ژرفنای بی پایان، نومیدی دل با شک عقل رودررو در می آیند و برادرانه دست در آغوش می شوند ... از این در آغوش رفتن که غمگینانه و عاشقانه است، چشمه جوشان زندگی خواهد جوشید.».

به نظر من او می خواهد بگوید که صحنه زندگی به گونه ای است که همه چیز دست به دست هم داده است برای نومید کردن انسان و این است ژرفنای بی پایان که انسان را سرخورده می کند.

او معتقد است نتیجه خردگرایی چیزی جز خودکشی نیست و در این رابطه جمله ای از کی یرکگور نقل می کند: « نتیجه ی وجودی و عملیِ اندیشه محض، خودکشی است ... منظورمان ستودن خودکشی نیست بلکه ستایش شور و شوق است. ».

اونامونو عدم قطعیتی را که در اثر دست به دست هم دادن « نومیدی » و « شک » به وجود می آید، مقدس و دلنشین و نجات بخش می داند و پرسش هایی از قبیل« آیا هست؟ »، « آیا نیست؟ » و ... را شالوده درونی ما می داند و در ادامه می گوید: « من به سهم خود آرزو ندارم بین دل و ذهن، و ایمان و عقلم صلح و سازش برقرار کنم، بلکه می خواهم همواره بینشان جنگ و جدل باشد. ».



ادامه مطلب
برچسب ها: خلاصه کتاب، درد جاودانگی، سرشت سوگناک هستی، میگل د.اونامونو، اونامونو، بهاء الدین خرمشاهی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مهر 1390 توسط نویسنده وبلاگ

درد جاودانگی

آنچه پیش روی شماست خلاصه ای از کتاب « درد جاودانگی » نوشته ی میگل د. اونامونو می باشد. درد جاودانگی عنوانی فرعی هم دارد: سرشت سوگناک زندگی.

البته نویسنده، تنها به مباحثه بر سر چیستی این سرشت سوگناک بسنده نکرده است. او فرض را بر این گرفته که زندگانی، تلخ و سخت است و غایت آدمی در مرگ، در نیستی و نابودیست که تمایل مهارناشدنی به جاودانگی را ایجاد کرده است.

 اما می‌پرسد چه باید کرد؟ آیا باید با این سوگ همراه شد و درد کشید؟ و پاسخ‌هایی می‌دهد درخشان و تکان‌دهنده که هر خواننده‌ای را با خود به مکاشفه‌ای جدید می‌برد.



ادامه مطلب
برچسب ها: خلاصه کتاب، درد جاودانگی، سرشت سوگناک هستی، میگل د.اونامونو، اونامونو، بهاء الدین خرمشاهی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 خرداد 1390 توسط نویسنده وبلاگ

آنچه دانشمندان اسلامی از دین در نظر داردند دینی وحیانی و الهی است نه هر آنچه نام دین بر آن اطلاق می شود و ساخته ی بشر است. البته مراد ایشان دینی نیست که برپایه ی اعتقاد به نیروهای جادویی باشد.

در زیر به تعریف برخی از دانشمندان اسلامی از دین اشاره شده است:

 

علامه طباطبایی می گوید:

« دین، عقاید و یک سلسله دستورهای عملی و اخلاقی است که پیامبران از طرف خداوند برای راهنمایی و هدایت بشر آورده اند، اعتقاد به این عقایدو انجام این دستورها، سبب سعادت و خوشبختی انسان در دو جهان است. »

 

سید مجید ظهیری می‌نویسد:

« دین مجموعه تعالیمی است که از طریق غیر عادی کسب معرفت یعنی وحی بدست می‌آید. »

 

دکتر بیوک علیزاده در تعریف کاربردی از دین می‌نویسد:

« ادیان، علی العموم، برای پیروان خود سه کار انجام داده اند :

1- توصیفی از جهان هستی و جایگاه آدمی در آن بدست داده اند (جهان بینی).

2- بر اساس توصیف یاد شده شیوه زندگی خاصی را توصیه نموده اند.

3- آن توصیف و شیوة زندگی مبتنی بر آن را در قالب اعمالی نمادین و سمبلیک که همان عبادیات هستند متبلور کرده اند. »

 

آیة الله جوادى آملى می نویسد:

« دین مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسانها باشد. »

ومی نویسد:

« دین مجموعه عقاید و قوانین و مقرراتى است که هم به اصول فکرى بشر نظردارد و هم در باره اصول گرایشى وى سخن مى‏گوید و هم اخلاق و شئون‏زندگى او را تحت پوشش قرار مى‏دهد و به دیگر سخن، دین مجموعه‏ عقاید و اخلاق و قوانین و مقرراتى است که براى اداره جامعه‏انسانى و پرورش انسان‏ها در اختیار انسان قرار دارد. »

 

استاد محمدتقى مصباح یزدی در تعریف دین می آورد:

« کلمه دین به مجموعه‏اى از عقاید، اخلاقیات، احکام و قوانین فردى و اجتماعى اطلاق مى‏شود و ادیان آسمانى آیین‏هایى هستند که از طرف خداى متعال به پیغمبران وحى شده‏اند . »

محمد جواد باهنرمی نویسد:

« دین عبارت از نظام اعتقادى، عملى و اخلاقى به هم پیوسته‏اى است که از جانب خدا بر پیامبران وحى شده است ‏تا مردم را بر آن اساس، ارشاد و راهنمایى نمایند. »




برچسب ها: تعریف درون دینی از دین، علامه طباطبایی، سید مجید ظهیری، دکتر بیوک علیزاده، محمد تقی مصباح یزدی، آیه الله جوادی آملی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 خرداد 1390 توسط نویسنده وبلاگ

« دین مجموعه ای از ارزش های غایی بیان شده در یک عقیده، عینیت یافته از طریق یک آیین، اجتماعی شده توسط رفتار مبتنی بر هنجارهای دینی که موجب وحدت اعضای یک گروه دینی می شود. »

(سوروکین، 1947، ص225)

[Sorokin, P.A. (1947), Society, culture and personality, New York: Appleton]

 

در نقد این تعریف باید گفت سوروکین به برخی از ابعاد و مؤلفه های دین اشاره کرده است و برای حفظ جامعیت و شمول تعریف خود از معرفی آن ارزش هی غایی که همه چیز در اطراف آن شکل می گیرد خودداری نموده است. به همین دلیل تعریف او مانعیت کافی برای جلوگیری از ورود انواع شبه دین ها به دایره شمول خود ناتوان است. همچنین الزام عینیت یافتن این عقیده از طریق آیین، ادیانی را که ظهور گسترده نیافته اند شامل نمی شود.

در بخش دیگر تعریف نیز، دین را الزاما اجتماعی و ظهور یافته در رفتار اجتماعی افراد پیروش دانسته است و به این شکل ادیان سکولار شده را از دایره ی دین خارج می کند. در نهایت هم غایت دین وکارکرد آن در ساختارهای اجتماعی را وحدت و همبستگی می داند که به نگاه ساختارگرایی دورکیمی نزدیک است.



دین از منظر کارل مارکس

کارل مارکس

کارل مارکس نظریه پرداز نامدار و جریان ساز آلمانی، گوینده همان جمله ی معروف «دین افیون توده هاست» دین را نه یک امر ریشه دار فطری، یا جزئی ذاتی از زندگی و یا بخشی اساسی از جامعه بشری، بلکه یک توهّم جبران کننده و مخدّری می دانست که به عنوان وصله ای ناجور به روان و جامعه بشری چسبیده است و با رفع زمینه های مولّد آن، دیگر نیازی به آن نخواهد بود.

مارکس که جبران درماندگی بشر در برابر فلک را، خاستگاه و کارکرد دین جوامع اولیه دانسته بود، علت بقای دین در عصر تمدّن را نیز بی توضیح نمی گذارد؛ وی این امر را با نظریه «از خود بیگانگی» خویش تحلیل کرده و همه نهادهای عمده جامعه سرمایه داری، از دین و دولت گرفته تا اقتصاد سیاسی، را دچار از خود بیگانگی می داند. تبیین و توضیحات وی از جامعه، حاکی از روند گذر انسان از کمون اولیه تا اختراع ابزارهای تولید و ظهور تمدّن، و به تبع آن زوال یکسانی افراد جامعه و بوجود آمدن نظام طبقاتی است. با طبقاتی شدن جامعه، ناتوانی بشر در تبیین و کنترل نیروهای مؤثّر بر زندگی بازتولید شد و نظم اجتماعی،که در واقع چیزی جز محصول تعامل افراد خود جامعه نیست، به عنوان پدیده ای ثابت و از پیش طراحی شده توسّط نیرویی فرابشری ،که آن را دین می خواند، در نظر گرفته شد.

کارکرد دین از نگاه مارکس

مارکس ظهور دین را تنها مایه تسلی محرومان دانسته و از آن به عنوان مسکنی یاد می کند که نه تنها مشکل را حل نکرده، بلکه با تحمل پذیر ساختنِ رنج، سرکوب و بی عدالتی، از هرگونه راه حل واقعی جلوگیری می کند و افراد را مجاب به پذیرش این امر می سازد که شرایط شان را مرجع والاتری تنظیم کرده است. همین توجیه گری است که طبقه حاکم را نیز وا می دارد برای ابقای امتیازات خود و ثبات زمینه های بهره گیری از آنها، با فریبکاری به قبول و ترویج دین اهتمام ورزند.

مارکس دین را مایه شادمانی و اندوه دینی را سپری در برابر اندوه واقعی می داند؛ اما از آن جا که دین اساساً در نگرش او،خصلتی تخدیری و گمراه کننده دارد،شادمانی دینی را نیز شادمانی ای موهوم و کاذب ارزیابی و توصیه می کند که لازمه ی تأمین شادمانی واقعی، دین زدایی از جامعه و برقراری نظام کمونیستی فاقد شرایط دین زاست؛نظامی که در آن بشر با بهره مندی از آگاهی طبقاتی،به نقش خود به عنوان خالقِ نظم اجتماعی و حاکم بر آن پی خواهد برد و با نجات از، ازخودبیگانگی، بساط تفاسیر انحرافی از واقعیت برچیده خواهدشد.

نقد نگاه مارکس به دین

با توجه به نوع دیدگاه مارکس به جامعه و نظام طبقاتی، و تحلیلهای وی از دین که با توجه به همین دیدگاه صورت پذیرفته می توان انتقادات زیر را وارد ساخت:

- مارکس،بسیاری از جنبه های دین را نادیده و پدیده ای پیچیده را ساده می سازد و تعمیم های بسیار بعیدی به دست می دهد. او از کارکردهای مثبت و گاه انحصاری دین در مسائل مربوط به معنای زندگی،رنج،مرگ،امید و... غفلت ورزیده است.

- مارکس دین را پدیده ایی ثانوی و انعکاسی تلقی می کند که صرفا محصول اجتماعی است و بدین ترتیب مارکس در مورد دین یک تقلیل گرا است

- او دین را بیانگر منافع طبقاتی و ایدئولوژی خادم طبقه ی حاکم می داند و سپس به کل دین تعمیم می دهد او نقش دگرگون کننده ادیان را مورد توجه قرار نمی دهد و نگاه او به دین جامع نیست.و فقط اشکال خاصی را بررسی کرده است.

- او امر سوبژکتیو را به امر ابژکتیو تقلیل می دهد. نباید تمام خلاقیتها را مدیون محیط و یا دنیای درونی انسانها دانست. او دیالکتیک سوژه و ابژه را در نظر نمی گیرد.

- به طور کلی قصد مارکس، بیشتر نقد و تحلیل جنبه هایی از دین بود که با مقاصد خود او مرتبط بودند؛یعنی در واقع،ارائه ی انتقاد ازاستثمار در جامعه ی طبقاتی و به ویژه سرمایه داری به منظور کمک به براندازی آن.




برچسب ها: کارل مارکس، تعریف دین، نقد،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 خرداد 1390 توسط نویسنده وبلاگ

مطالب مربوط به بحث ارائه شده در کلاس درس پیرامون نظریات ماکس وبر در قالب فایل پاورپوینت برای استفاده دوستان آماده شده است.

ماکس وبر

دانلود




برچسب ها: ماکس وبر،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390 توسط نویسنده وبلاگ

امیل دورکیم

تعریف دورکیم از دین به صورت زیر است:

«دین نظام یکپارچه از اعتقادات و اعمال مرتبط امور مقدس است: یعنی اموری که حرمت یافته و ممنوعه هستند، اعتقادات و اعمالی که همه کسانی که به آنها عملی می کنند، در ضمن یک اجتماعی اخلاقی موسوم به معبد با هم متحد می کند.»

اگر بخواهیم تعریف دورکیم را مورد نقد و بررسی قرار بدهیم باید تعریف فوق را در چارچوب دین اسلام قرار داده و نقاطی که باهم همخوانی دارند یا ندارند را بیابیم.

به نظر می رسد این تعریف دورکیم از دین از جهاتی مورد تأیید ما هم باشد، از جمله اینکه دورکیم در تعریف خود به دو جنبه ی مهم اعتقاد و عمل اشاره کرده است که در دین مبین اسلام نیز بر این دو تأکید شده است. ضمن اینکه جمع شدن متدینین در مکانی مقدس موسوم یه معبد که می تواند مسجد یا امثال آن باشد نیز از نقاط قوت تعریف دورکیم است.

اما آنچه این تعریف دورکیم از دین را ناکارآمد می کند، اشاره نکردن به مبنای دین و اعم بودن دایره مقدسات نسبت به دین است. به عنوان مثال آزادى و پرچم در نزد بعضى ملت ها امور بسیار مقدسى هستند، اما در حیطه دین نمى گنجند.

ضمن اینکه تعریف دوركیم از « مقدس » به وجود یك سلسله احكام تحریم كننده اى كه مقدس را از غیر مقدس جدا مى كند، تعریف ویژگى هاى امر مقدس است، نه بیان كننده اصل و ذات و ماهیت آن.

علاقه افراطى دوركیم به بحث جامعه او را بر آن داشته است كه نه تنها با نادیده گرفتن ماوراء الطبیعة به عنوان حقیقت ذاتى و ماهوى ادیان، بلكه با انكار آن، دین را تماما اجتماعى و آن را به یكى از ویژگى هاى نسبى اش تعریف نماید، چنان كه از ویژگى هاى دیگر دین مى تواند این باشد كه حالت انبساط و نوعى تجربه عرفانى را در مؤمنانش ایجاد نماید.

دوركیم معتقد است نظام مشترك و الزام آورى اعمال و اعتقادات مقدس را احاطه كرده است. دین اسلام به عنوان یكى از ادیان بزرگ جهانى با وجود اشتمال بر اعتقادات و احكام الزامى، داراى اعتقادات و احكام دیگر غیر الزامى نیز هست كه عمل به آن ها ضرورتا درخواست نشده است. مستحبات و مكروهات و مباحات و بعضى اعتقادات این چنین اند.




برچسب ها: امیل دورکیم، تعریف دین، نقد تعریف دورکیم از دین،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 توسط نویسنده وبلاگ

دل مشغولی دیرپای و مقدس انسان نیل به سعادت و جاودانگی است و تنها راه رسیدن به این مقصود ایمان است. ایمان، به انسان حیات و پویایی میبخشد. مؤمن کسی است که دیوارهای بلند خودیت را فرو ریخته و با تمام وجود با خدای هستی پیوند خورده است. تنها ایمان است که انسان را از لبه ی تاریکی رانده او را به وادی نور و بهجت وارد میکند. انسان بی ایمان به تاریکی ها و تیرگی ها چشم دوخته است و نومیدی را تجربه میکند. ایمان به انسان آرمان، عقیده، انتخاب، تحول و روشندلی میبخشد. مسأله ی ایمان و چالش های آن، از مهم ترین مباحث کلامی و فلسفی است.

ایمان چیست؟ حقیقت و ماهیت آن کدام است و چه عناصری را میتوان برای تعریف آن ذکر کرد؟

اگر با شیوه ی درون دینی سیر کنیم، میتوانیم ویژگیهای مختلفی برای ایمان در آیات و احادیث به دست آوریم و در نهایت، به تصویر روشنی از ایمان برسیم و ناشناخته های این امر سرنوشت ساز را از طریق استقرا در آیات و احادیث واضح سازیم.

ویژگیهای ایمان

الف) ایمان و معرفت

از آیات قران کریم به روشنی می توان استنباط کرد که میان ایمان و عقل، ایمان و علم، و ایمان و معرفت، ارتباطی نزدیک و تنگاتنگ وجود دارد که برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. در آیه ای از قرآن میخوانیم:

(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی...)[1] در دین اجبار نیست. راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید، پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید، به رشته ی محکم و استواری چنگ زده است.

این آیه نخست اکراه و اجبار در دین را نفی میکند، سپس ضمن اشاره به تمایز آشکار میان حق و باطل، یا رشد و غیّ، مسئله ی کفر و ایمان را مطرح میفرماید. حاصل آنکه، انسان با تأمل و تفکر و به کار بستن عقلانیت در زمینه ی حق و باطل، می تواند بدون هیچ اکراه و اجباری، یکی را برگزیده، خود را بدان متعهد سازد و به آن ایمان آورد و به دیگری کفر ورزد، بنابراین، کفر و ایمان بعد از حصول معرفت و تعقل است.

2. در سوره ی طه، بعد از نقل داستان موسی(علیه السلام)، داستان ساحران فرعون نقل شده و در پایان چنین آمده است:

(فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی)[2] ساحران (چون معجزه ی موسی را دیدند) سر به سجده فرود آورده، گفتند: ما به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم.

میدانیم که ساحران فرعون از اطرافیان و نزدیکان او بودند و سالیان درازی در فضای فرعونی زندگی می کردند و به ناگاه با دعوت موسی(علیه السلام) مواجه شدند و بعد از حوادثی، تمام همت خود را برای شکست موسی جمع کردند، اما خداوند بیّنه ای آشکار به دست پیامبر خود فرستاد و ساحران فرعون بعد از مشاهده ی آن، موسی را برحق دیدند، بنابراین به رغم مخالفت ها و تهدیدهای فرعون، به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردند. این ایمان در آن فضا و اوضاع زمانه ی فرعون بدون هیچ شکی، بعد از تأمل و قانع شدن عقلانی است و چنین ایمانی ارزش والایی دارد.

3. در آیه ای دیگر چنین آمده است:

(وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا)[3] و چون آیات ما بر آنان تلاوت شود، گویند: ایمان آوردیم که این قرآن، به حق از جانب پروردگار ما نازل شده است.

با توجه به این آیه، آیاتی از قرآن برای برخی تلاوت شد و آنان حق و حقیقت را در این آیات یافتند، پس به آن ایمان آوردند و سرسپردند. در این آیه، به روشنی، تأمل در آیات و مشاهده ی برحق بودن آنان منشأ ایمان دانسته شده است. همین معنا و مضمون، در مقام توبیخ و سرزنش کفار بیان شده است:

(وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ)[4] و چگونه کافر خواهید شد، در صورتی که برای شما آیات خدا تلاوت میشود؟!

هرچند علم و معرفت، عامل ایمان و دخیل در آن است، اما تمامِ ایمان نیست. ایمان بدون معرفت حاصل نمیشود، ولی ظرف آن را تنها علم و دانش پر نمیکند. آیه ای از قرآن کریم به این امر اشاره ای گویا دارد:

(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ)[5] با آنکه پیش خود به یقین دانستند که معجزه ی خداست، باز آن را انکار کردند.

قوم بنی اسرائیل در عین حال که یقین و معرفت داشتند، عناد و کفر ورزیدند، پس معرفت شرط کافی و علت تامه ی ایمان نیست. حق آن است که ایمان، به جز معرفت، باید به زیور تسلیم و خضوع نیز آراسته شود. اگر اسلام به معنای تسلیم باشد، در متن ایمان حضور جدی دارد و همین امر است که ایمان را از دانش صرف و خشک متمایز میسازد. به این ترتیب، با وجود آنکه ایمان عین معرفت نیست، ولی با معرفت نسبت و پیوندی ناگسستنی دارد.

همین دیدگاه از کلمات مرحوم علامه طباطبایی نیز به دست می آید. در اوایل سوره ی مبارکه ی بقره، قرآن، تنها برای متقین، کتاب هدایت معرفی شده است. اهل تقوی ویژگی هایی دارند که از آن جمله ایمان به غیب است. مرحوم علامه ایمان را اینگونه تعریف کرده اند:

ایمان تمکّن یافتن اعتقاد در قلب انسان است و از مادّه ی امن گرفته شده است. گویا شخص مؤمن، با ایمان، از ریب و شک که آفت اعتقاد است، ایمن میشود.[6]

از این عبارت دو نکته ی مهم به دست می آید:

اول اینکه ایمان از سنخ اعتقاد و معرفت است، اما صرف معرفت نیست. ایمان معرفتی است که به دل نشسته، در قلب انسان وارد شده، و وجود او را فرا گرفته باشد و به همین دلیل، به آن «عقیده یا اعتقاد» گویند، زیرا معرفت باید به عقد قلب درآید و با هستی انسانی گره بخورد.

دوم این که، ایمان از امن است و از آن روی ایمان نامیده شده که انسان را از آفات اعتقاد، یعنی شک و تزلزل، در امان می دارد، بنابراین، ایمان با شک جمع نمی گردد، و این نکته ای بس مهم است که به آن بازخواهیم گشت.

4. در آیاتی از قرآن علم با کفر جمع شده است و این نشان می دهد که ایمان معرفت صرف نیست. مثل:

(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ)[7] با وجود یقین به معجزه بودن آن، باز آن را انکار کردند.

(وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْم)[8] خدا او را پس از اتمام حجت گمراه ساخته است.

(إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی)[9] آنان که پس از بیان شدن راه هدایت بر ایشان، باز به دین پشت کرده، مرتد شدند.

در تمام این موارد، علم، آگاهی، وضوح و حتی یقین وجود دارد؛ اما از ایمان خبری نیست. دقیقاً به همین دلیل باید گفت ایمان مسبوق به معرفت است و آگاهی و علمْ شرط لازم ایمان؛ اما شرطی دیگر باید به آن افزود تا ایمان به دست آید. مرحوم علامه گاهی این شرط دیگر را «تمکّن عقیده در قلب» معرفی می کند و گاهی «التزام عملی» را در مفهوم ایمان دخالت می دهد:

الایمان هو الاذعان و التصدیق بشیء بالتزام بلوازمه[10] ایمان اذعان و تصدیق به یک چیز است به همراه التزام به لوازم آن.

بنابراین ایمان واقعی ایمانی است که خاستگاه آن معرفت باشد و منشأ عمل صالح گردد؛ و عمل صالح عملی است که ریشه اش در زمین ایمان قرار گرفته باشد و از آن جا آبیاری شود.

همین مضمون در پاره ای روایات نیز آمده است:

عن علی(علیه السلام) لا یذوق المرء من حقیقة الایمان حتی یکون فیه ثلاث خصال: الفقه فی الدین و الصبر علیالمصائب و حسن التقدیر فی المعاش[11] حضرت علی(علیه السلام) فرمود: انسان حقیقت ایمان را نمی چشد، مگر آنکه در او سه ویژگی باشد: تفقه در دین و صبر بر مصایب و تقدیر و تدبیر نیکو در امر معاش.

طبق این حدیث ایمان سه ویژگی به همراه خود میآورد:

1. باریک بینی و تیزبینی در امور دینی: به عبارت دیگر، شخص مؤمن هم دین و مسائل دینی، اعم از امور اعتقادی و امور عملی را خوب می شناسد و هم در تشخیص مسائلی که در حیات فردی یا اجتماعی او رخ می دهد و تطبیق آنها بر امور دینی، بیناست.

2. بر مشکلات و مصایب، صبور است: یعنی ناگواری ها و دشواری های زندگی را هدفدار می بیند؛ چرا که مشکلات یا برای تکامل انسان است، یا کاهش بار گناه را به دنبال دارد.

3. مؤمن عاقل است و در معاش خود حساب و کتاب دارد و برای امور زندگی با برنامه است؛ نه اینکه مبتلا به روزمرگی و آنچه پیش آید، باشد. در این حدیث می فرماید: مؤمن نه تنها تقدیر و برنامه دارد، بلکه دارای حسن تقدیر و تدبیر است. نکته ی جالب توجه در این حدیث، تعبیر «ذوق ایمان» است که اشاره به این نکته دارد که ایمان چشیدنی و یافتنی است.

حضرت علی(علیه السلام)در بیانی بسیار واضح، معرفت ایمان را از سنخ معرفت قلبی معرفی می کند که اقرار به زبان و رفتار دینی دو علامت آن است.:

و قد سئل عن الایمان، فقال (علیه السلام): الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان[12] ایمان معرفت قلبی، اقرار لسانی و رفتار جوارحی است.

از مجموع این مباحث برمیآید که علم و معرفت، جزء مقوّم ایمان است؛ هرچند در مفهوم ایمان عناصر دیگری هم دخالت دارند. همچنین ایمان فقط «عمل» نیست؛ ایمان حلقه ی وصل معرفت و عمل است. اگر دل رنگ ایمان به خود بگیرد، قطعاً در رفتار تأثیر خواهد گذاشت. ایمان پذیرفتن با تمام وجود است و پذیرفتن غیر از دانستن و بیش از آن است.

بنابراین مؤمن و کافر ممکن است در علم و معرفت مشترک باشند، اما مؤمن دانسته های خویش را با جان و قلب پذیرفته است و این ایمان است؛ کافر، چه بسا به معارف صحیح خود اعتماد و باوری پیدا نکرده و از این رو فاقد ایمان است.

 

ب) ایمان و اراده

از آیات متعددی اختیاری بودن ایمان به خوبی برمی آید. تصویری که قرآن از ایمان و کفر ارائه می دهد به گونه ای است که این دو را کاملا به اراده و اختیار انسان گره می زند. در برخی آیات خداوند انسان را به ایمان یا فزونی آن فرا خوانده است و میدانیم که دعوتْ به امر غیر اختیاری تعلق نمی گیرد:

(وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ...)[13] و چون به ایشان گفته میشود که بگروید همچنان که گرویدند مردمان...

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا...)[14] ای کسانی که (به زبان) ایمان آوردهاید، به حقیقت و از (دل) هم ایمان آورید...

قرآن دسته ای از گمراهان را کسانی میداند که ایمان را به کفر تبدیل کرده اند و آنها را در این عمل توبیخ و سرزنش میکند:

(وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاِْیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ)[15] هر که ایمان را مبدّل به کفر گرداند، بیشک راه راست را گم کرده و راه ضلالت را پیموده است.

تبدیل ایمان به کفر در صورتی معقول است که هر دو امر در اختیار انسان باشد و انسان به اراده ی خود جای یکی را به دیگری دهد. همچنین در این آیه، توبیخ و سرزنش صورت گرفته و میدانیم که ذمّ و نکوهش، نشان دهنده ی اختیاری بودن امر مذموم است.

خداوند در سوره ی مبارکه ی بقره به طور مطلق اکراه در امر دین و ایمان و کفر را نفی فرموده است:

(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ...[16] کار دین به اجبار نیست، راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید؛ پس هر کس که از راه کفر و سرکشی، به راه ایمان و پرستش خدا گراید ... .

اگر در دین و ایمان، اکراه و اجباری نیست و اگر رشد و غیّ آشکار شده است، پس در ایمان هیچگونه الزامی چه از بیرون و چه از درون وجود ندارد.

غیر از این موارد، خداوند در پاره ای مواضع به صراحت از اختیاری بودن ایمان سخن میگوید؛ مثلا میفرماید:

(وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ)[17] و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد؛ پس هر که میخواهد ایمان آورد و هر که میخواهد کافر شود.

یکی از نتایج ارادی و اختیاری بودن عمل ایمانی این است که آغاز ایمان، معرفت است؛  زیرا اعمال ارادی انسان با دانش و معرفت آغاز می شوند و هرگونه گزینش و انتخابی در انسان رخ دهد شروعی جز دانش ندارد، تا چه رسد به انتخاب ایمان که امری سرنوشت ساز و حیاتی است.

 

ج) موانع ایمان

در قرآن اموری ذکر شده که مانع تحقق یا تشدید ایمان است؛ از قبیل:

ختم قلب: (خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ)[18]خدا بر دلهای ایشان و بر گوششان مهر نهاد، و بر چشمهایشان پرده ای است....

مرض قلب: (فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً)[19] در دلهای ایشان مرضی است؛ پس خداوند مرضی بر دلهایشان افزود... .

مرحوم علامه در بخش مستقلی به تحلیل معنای «مرض قلب» در قرآن پرداخته و بعد از بررسی آیات به این نتیجه رسیده اند که مرض قلب چیزی جز شک، دودلی، ریب و تزلزل، که در محدوده ی درک و معرفت پیدا می شود.

در برابر، سلامت قلب آن است که دل و جان آدمی از انواع آسیب های معرفت که «شک و خلأ معرفتی» در رأس آن است در امان باشد. درمان قلب مریض، توبه است و توبه تفکر صحیح و عمل صالح و در نهایت، پدید آمدن شعله های نورانی ایمان در قلب است:

(وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ أَوَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عام مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ)[20] و اما آنان که دلهاشان به مرض (شک و نفاق) مبتلاست، هم بر خبث ذاتی آنان خبائث افزوده گردید تا در حال کفر جان دادند.

نتیجه ای که از این بخش به دست میآید این است که ایمان «امری معرفتی» است؛ بدین معنا که معرفت شرط لازم برای ایمان است و از این رو، ایمان، با معرفتی هرچند ساده و ناچیز، آغاز می شود و معنا ندارد که با شک و شکاکیت جمع گردد.

 

[1]. سورهی بقره، آیهی 256.

[2]. سورهی طه، آیهی 70.

[3]. سورهی قصص، آیهی 53.

[4]. سورهی آلعمران، آیهی 101.

[5]. سورهی نمل، آیهی 14.

[6]. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، (بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1310 ش)، ج 1، ص 45.

[7]. سورهی نمل، آیهی 14.

[8]. سورهی جاثیه، آیهی 23.

[9]. سورهی محمد، آیهی 25.

[10]. المیزان، همان، ج 15، ص 6، 145 و ج 18، ص 158، 258.

[11]. بحارالانوار، ج 71، ص 85.

[12]. نهج البلاغه، خطبهی 218، ص 1186.

[13]. سورهی بقره، آیهی 13.

[14]. سورهی نساء، آیهی 136.

[15]. سورهی بقره، آیهی 108.

[16]. سورهی بقره، آیهی 256.

[17]. سورهی کهف، آیهی 29.

[18]. سورهی بقره، آیات 6 ـ 7.

[19]. سورهی بقره، آیات 9 ـ 10.

 [20]. سورهی توبه، آیات 125 ـ 126.




برچسب ها: ایمان، قرآن، معرفت، آیه، نشانه، انسان، سعادت، کفر، اختیار، اراده،
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 بهمن 1389 توسط نویسنده وبلاگ

در این پست قرار است پیرامون دین و خرافه مطالبی را خدمت شما عرض کنم. بدین منظور بهتر است در ابتدا تعریفی را از خرافه داشته باشیم.

«خرافه، به معنای عادت و عقیده ای است که بر خلاف عقل و منطق و علم باشد و با موازین شریعت سازگار نباشد.». طبق این تعریف شاید بهترین واژه ای که بتواند در کنار واژه ی خرافه قرار بگیرد واژه ی وهم باشد.

مسلما خرافات و اوهام، نه تنها باعث رشد و ترقی نمی شود بلکه مانعی برای رشد خرد و اندیشه ی انسان ها به حساب می آیند و باعث دوری آنها از مسیر سعادت و کمال می شوند. انسانی که زندگی خود را بر اساس خرافات پیش می برد از مسیر اصلی که همان مسیر سعادت و تکامل بشری است منحرف می شود و چنین شخصی مصداق ضالّین است.

متأسفانه اغلب ما کم و بیش دچار نوعی خرافه هستیم، حتی ممکن است گاهی ندانیم آنچه بدان معتقد هستیم خرافه است و چه بسا خرافه چنان در متن زندگی ما رسوخ کرده باشد که آن را به صورت قانون لازم الاجرا و از قطعیات و واقعیات بدانیم. این بدان دلیل است که مرز بین واقعیت و خرافه برای ما روشن نیست و تمییز داده نشده است. حتی گاهی روحانیون و مبلغینی را مشاهده می کنیم که در خطابه های خود از روی ناآگاهی خرافه هایی را به جامعه تزریق می کنند و این برای اجتماع بسیار خطرناک است و پیامدهای ناگواری را به جا خواهد گذاشت. البته گاهی خرافات و اوهام با هدف خاصی توسط افرادی منفعت طلب وارد جامعه می شوند. بسیاری از ستمگران تاریخ برای تحکیم قدرتشان، از طریق ترویج خرافات بین مردم، اهداف خود را دنبال می کردند، آنها می دانستند تسلط بر مردمی که به جای عقل، دنباله روی اوهام و خرافات هستند، آسان تر است. یکی از حوزه هایی که گرفتار خرافه شده است فرهنگ عاشورا می باشد. لازم به ذکر است که دشمنان فرهنگ عاشورا و ولایت فقیه را دو بال پرواز شیعه می دانند و در استراتژی های خود برآن هستند تا قدرت پرواز را از شیعه بگیرند. جهت تحقق این هدف راهبرد خرافی جلوه دادن عزاداری عاشورایی و وارد کردن اوهام به فرهنگ عاشورا از اهم فعالیت های آنهاست. همانگونه که می دانیم حماسه شکوهمند عاشورا در جهان انسانی جایگاه بسیار عظمتی دارد که همه آزادگان عالم اعم از مؤمن و کافر حرکت ستم ستیز نهضت عاشورای حسینی را ستوده و سرمشق آزادگی و ذلت ناپذیری می دانند، نهضت های رهائی بخش در طول تاریخ اسلام سرآغازش نهضت عاشورا بوده و انقلاب اسلامی یکی از این نهضت هاست و پیروزی حزب الله بر اسرائیل نیز در همین راستا ارزیابی می شود. عاشورا سرچشمه حیات بخش برای ملت هائی است که نمی خواهند تن به ذلت دهند و مرگ سرخ را به از زندگی ننگین می دانند.

عزاداریهای این سوگ بزرگ اسلامی نیز با فلسفه احیای این نهضت برای همیشه تا ظهور منتقم فاجعه کربلا و منجی انسان ها همچنان باقی خواهد بود. این عزاداریها هنگامی تحول ساز است که با خرافات و اعمال جاهلانه و اشعار کم وزن همراه نباشد. متأسفانه اشعاری که در برخی از مداحی ها خوانده می شود به دور از شأن والای شهدای دشت نینوا است. همچنین جمعی از عزاداران از روی نادانی و بسا از روی ایمان و عشق به نوعی عزاداری روی می آورند مانند قمه زنی و نظائر آن که متأسفانه ابزاری به دست دشمنان داده تا فیلم این حرکات و چهره های خونین عزاداران را به کشورهای دیگر ببرند و شیعه را یک جمعیت خرافاتی نشان دهند! لذا نیاز به خرافه زدایی از فرهنگ عاشورا و بلکه تمام شئون زندگی محسوس است و بدین منظور نیاز به خرافه شناسی و قدرت تمییز دادن آن از واقعیت است.

به نظر می رسد بین دین و خرافه رابطه نزدیکی وجود داشته باشد نه از این جهت که جوامع دینی، خود، بیشتر دچار خرافه هستند و یا دین منشأ خرافه باشد؛ بلکه نزدیکی این دو از این جهت است که جوامع دینی توسط دشمنان دین (آنهایی که می خواهند دین از میان برود) با هدف استثمار و تسلط بر این جوامع، دچار خرافه می شوند؛ یعنی خرافات و اوهام به این جوامع به عنوان سمی تزریق می شوند، سمی که به مرور زمان حیات دینی جامعه را خواهد گرفت.

در باب چگونگی پیدایش خرافه در افراد و در سطح وسیع تر در جامعه می توان گفت که دسته ای از اوهام همانطور که در بالا هم به آن اشاره شد توسط عده ای با تبلیغات وسیع و تلقین به مردم و بر اساس اهداف و منافع خود، متولد و منتشر می شوند. عده ای هم از روی ترس، باوری غط را می پذیرند (مثل کودکی که از تاریکی می ترسد). گاهی هم از روی جهل و ناآگاهی، به چیزی اعتقاد پیدا می کنند، مثلا منشأ سیل و زلزله و خورشید گرفتگی را نمی دانند؛ در نتیجه، آن را به اتفاق دیگری ربط می دهند مثل زمان پیامبر، که گمان می کردند علت خورشید گرفتگی، فوت فرزند پیامبر است. گاهی هم از یک اتفاق جزئی، یک نتیجه گیری کلی می کنند، مثلا چهارشنبه، کیف پولشان را گم می کنند و از آن به بعد، چهارشنبه ها را نحس می دانند.

ناگفته نماند که معارف بلند دینی به راحتی برای هر کسی مکشوف نمی شود و گروهی چون نمی توانند به حقیقت دین دست یابند، ره به افسانه زده و آن معانی بلند را در حد فهم خود تنزل می دهند و گاهی منشأ بعضی از خرافات، تطبیق کردن دین با ذهنیات بشری است.

اینجاست که عده ای می گویند خرافه در جوامع دینی بیشتر است و دین را منشأ خرافه معرفی می کنند. به نظر من بر خلاف آنچه این گروه برآن معتقد هستند باید گفت هر جامعه ای كه بینش و رفتار و كردار انسان ها مبتنی بر تعقل و خرد و نیز بر نگرشی منطقی از هستی استوار نباشد، زمینه رشد و رواج خرافه در آن جامعه فراهم می شود. در نهایت ممكن است نوع خرافاتی كه در جوامع دینی ظهور و بروز می كند با خرافات جوامع لائیك تفاوت داشته باشد. حتی در جوامع دینی نیز برخی از خرافه ها در زمینه آداب و رسوم غیردینی پدید می آید. یكی از عرصه هایی كه زمینه رشد خرافه در آن بیشتر است، مسائل ماورائی و تأثیر و تأثر موجودات ماورائی در زندگی انسان هاست. در این حوزه اسباب لغزش فراهم تر است و باورهای غیرمعقول بسیاری فراروی افراد قرار دارد و به سادگی اشخاصی كه قدرت تفكر و آگاهی های علمی كمتری دارند، در دام این باورها می افتند. پس نمی توان این را پذیرفت که دین منشأ خرافه باشد زیرا در غیر این صورت، جوامع لائیک باید عاری از هرگونه خرافه ای باشند.

آنچه مسلم است دین  برنامه ای منطقی است و پیامبر اعظم (ص) با هدایت مردم، آنها را به سلاح ایمان و عقل و منطق تجهیز کرد تا خرافات را از معنویت، و اوهام را از واقعیات بازشناسند. دین اسلام، غل و زنجیرهای خرافات و موهومات را از دست و پای اندیشه و عقل مردم برداشت. زمانی که مردم، دلیل خورشید گرفتگی را به فوت فرزند پیامبر (ص) نسبت دادند، ایشان این موضوع را رد کرده و آن را خرافه دانستند و کسوف را امری طبیعی و از آیات الهی بیان کردند.

نه تنها پیامبر اسلام (ص) بلکه تمام انبیا از بزرگترین دشمنان خرافات در تاریخ بشری بوده اند و کسانی که بمعنای حقیقی کلمه متدین‏تر هستند، از خرافات دورتر هستند. اما چون خرافه سرایان مدرکی برای اباطیل خود ندارند به ناچار به یک منبع غیر محسوس آن را ربط می دهند و از عواطف و احساسات پاک مردم سوء استفاده می کنند، لذا تلاش می کنند که خرافه های خود را به نام دین القاء کنند.

پس خرافات معلول دور شدن جامعه و افراد از دین و علم است، نه اینکه خود دین منشأ خرافه باشد. البته هرجا صحبت از دین به میان آمد منظور، دینی است که دستخوش تحریف نشده باشد.

برای اسیر نشدن در دام خرافه که امروزه به اشکال متنوعی وجود دارند و ممکن است هرکسی به نحوی گرفتار نوعی خرافه باشد و همچنین برای شناخت واقعیت از خرافه و خرافه زدایی از جامعه، ابتدا باید مرز بین خرافات و واقعیت را شناخت.

دو مرز برای تمایز بین واقعیت و خرافه به ذهن می رسد، اولین مرز، ارزشمندی معنویات و ضد ارزش بودن خرافات است.

مرز دیگری که می توان بین معنویت و خرافات قائل بود، واقعی بودن معنویات و غیر واقعی بودن خرافات است. انسان باید مطالب را همان گونه که هستند درک کند و حب و بغض ها و پنداری های خود ساخته، نباید مانع از درک واقعیات شوند.

برای شناخت ارزش ها از ضد ارزش ها و یافتن مرز بین واقعیت و دروغ، لازم است سطح علم و آگاهی خویش را افزایش دهیم. این امر، با شناخت نسبت به مسائل و دستورهای دینی حاصل می شود. مهم ترین عامل شناخت، کسب معرفت و ایمان به خدا و پیروی از قرآن و روایات است. وجود ما باعث شومی و نحوست نیست. عطسه یا خواندن جغد، دلیل بر صبر کردن یا فال بد زدن نیست. اسلام، با این خرافات، مخالف است.

حرف آخر اینکه خرافه هایی که در جامعه رایج می شوند، ماندگار نیستند؛ ولی امور معنوی و مذهبی، چون سرچشمه ی الهی دارند، ماندنی اند و منحصر به مکان و زمان خاصی نیستند و در یک کلام حق ماندنی است و باطل رفتنی.




برچسب ها: خرافه، دین، خرافات، وهم، اوهام، موهومات، عاشورا، فرهنگ، عزاداری، عقل، علم، اعتقاد، شیعه، نهضت، خرافه شناسی، واقعیت، منشأ، پیامبر، انبیا، دشمن، مبارزه، جوامع، جامعه دینی، تحریف، ارزش، شوم، نحس، نحوست، جغد، عطسه، حق، باطل،
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 بهمن 1389 توسط نویسنده وبلاگ

با نام و یاد خدا، اولین پست خود  را در این وبلاگ ارسال میکنم.

روز انتخاب واحد بود که نازه فهمیدم باید درسی تحت عنوان « درآمدی بر  مطالعات دین » رو هم انتخاب کنم! نام استاد این درس در نرم افزار انتخاب واحد آقای گیویان ثبت شده بود. من که هیچ شناختی نسبت به استاد درس نداشتم و اون روز هم خیلی روی اینکه درس چی هست و چه هدفی دارد فکر نکردم. البته اولین چیزی که همان موقع انتخاب واحد به ذهنم رسید این بود که احتمالا در این درس قرار باشد یک درس تخصصی در حوزه ی دین به ما ارائه شود.

گذشت تا روز کلاس که استاد محترم وارد شدند و از تک تک بچه ها در مورد انتظارشان از درس پرسیدند. تازه اونجا بود که کمی در مورد اسم درس فکر کردم. به نظرم آمد دو نوع می توان از اسم درس برداشت کرد. یکی اینکه مطالعات مفعول باشد و درس اینگونه شود که آنچه را دین مطالعه کرده بدانیم و موردهایی را که دین به مطالعه ی آنها پرداخته مطالعه کنیم، مثلا دین چگونه فرهنگ یا ارتباطات را مطالعه کرده و چه دیدی نسبت به این دو مقوله دارد و شاید بتوان از دل این درس فرهنگ و ارتباطات دینی را درآورد.

دیگر اینکه دین مفعول قرار بگیرد و درس به این گونه باشد که مطالعاتی که در مورد دین شده به ما ارائه شود و دین مورد مطالعه قرار بگیرد. البته این را هم می دانستم که دینی که در نام درس آمده قطعا اسلام نخواهد بود. و چه بسا اصلا دین نباشد!!

استاد محترم درس را به شکل دوم معرفی کردند و گفتند که قرار است در این درس حرف ها و مطالعاتی که سایرین در حوزه دین داشتند به ما ارائه شود. به واقع اراجیفی که غربی ها در باب دین زده اند!

من انتظار دارم در ابتدا جایگاه این درس در رشته تبیین شود و در این درس مطالعاتی که روی دین شده و دین را به چالش کشانده مطرح شود ضمن اینکه انتظار دارم مطالعاتی را هم که در مورد دین اسلام شده، هرچند کم و حداقل به ما ارائه شود و انتظار دیگری هم دارم که فکر کنم همگانی باشد و آن نمره ی خوب از درس است.




برچسب ها: درآمدی بر مطالعات دین، مطالعات، دین، اسلامی، اسلام، درآمد، گیویان، درس، انتظار،
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
حسین شیعه، دانشجوی مقطع کارشناسی، دوره کارشناسی ارشد پیوسته، رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه السلام، این وبلاگ برای درس درآمدی بر مطالعات دین استاد گیویان

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic